|
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده با چشمان تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني درجهان رسواشدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني اعتبار لحظه ها عشق يعني سجده بر سجاده ها عشق يعني يک تبسم يک نماز عشق يعني عالمي در راز و نياز عشق يعني سوختن از تشنگي عشق يعني سوختن از بيدلي عشق يعني يک شقايق غرق خون عشق يعني درد و مهنت در درون عشق يعني انتهاي هرچه راز عشق يعني راز شبهاي دراز عشق يعني يک سوال بر هر جواب عشق يعني يک سوال بي جواب عشق يعني آخر خط بهشت عشق يعني دوزخ بي سرنوشت عشق يعني رنگ شادي رنگ نور عشق يعني ظلمت تاريکي رنگ گور عشق يعني سوختن با ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني لحظه ديدار توبي عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني لاله اما بر چمن عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق صد سخن دارد وليکن بي صدا عشق يعني بهترين حسن ختام + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 23:46 توسط قلب شیشه ای |
و سالهاست در پس پردة اشک کوچه باغ نگاه مهربانت را در تجسّم آه مي بينم ، سالهاست نگاهم بي ترانة حرفهايت مانده ، و سالهاست ديوار زمان انتظار شکستن را مي کشد ، ابراهيم بت شکن دوران ، فرزند ناجي نوح بيا و کشتي عشقت را به عاشقان بي قرار عرضه دار و مگذار در اقيانوس پر تلاطم عشق و فراق جان دهيم . مولاي من خورشيد جمعه که شعاع دهاي پر تلألو خود را بر کوهسار گونه هايم که خيس ندبة صبح است رقص کنان مي پاشد به هواي آمدنت کوچه را مي نگرم ، کوچه اي که شايد دير زماني است بوسة خاکساري بر پاهاي نازنينت نزده کوچه اي که بارها و بارها به انتهاي غريب و خالي خويش نگريسته و اشک هجران ريخته . مهربانم اين چه عشوه اي است که زمان و زمين را بدان سوخته اي .
صبح روشن در شب انتظار منتظران، چشم به راه سپيده تاريخ اند. + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 23:22 توسط قلب شیشه ای |
امشب ۸/۸/۸۸ هست . توی تمام زمانهای خدا فقط این شبه که همش هشته و شب تولد امام هشتمه . چقدر ما خوشبختیم که ای زمان رو درک میکنیم. خدایا شکرت . + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 23:52 توسط قلب شیشه ای |
کاشکی همسایه ی ما میشدی مایه ی آسایش ما میشدی + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 20:43 توسط قلب شیشه ای |
اگر تمام عالم را جستجو کنی دوستی همچون امام عصر(ع) نمیابی که: هرچند به یادش نباشی....تورا از یاد نبرد. هرچند اورا رها کنی...... تو را رها نکند هرچند بر او جفا کنی....از عطا دریغ نورزد! هرچند در حقش دعا نکنی.....به درگاه خداوند برایت دعا کند هرچند از او گریزان باشی از تو روی برنگرداند هرچند موجب رنجش او را فراهم کنی رنجوری تو را برنتابد هرچند بر او سربلندی نیفزایی ......او سبب افتخار و بزرگی تو باشد اگر از حال او بی خبر باشی از احوال تو بی خبر نماند!!!!!! اگر حضور او را درک نکنی همیشه و همه جا همراه تو باشد اگر از ارتباط با وی خودداری کنی خود به تو پیغام دهد اگر از او دفاع نکنی تو را بی پناه مگذارد اگر هزاران مرتبه قلبش را شکسته باشی باز عذرت را بپذیرد اگر تو اورا دوست نداری... او تورا دوست داشته باشد اگر تو امانت داری شایسته برایش نباشی او امین و راز نگه دار تو باشد اگر کوچیکترین خدمتت را به رخش بکشی...... بزرگترین لطفش را به رویت نیاورد اگر تو حریمش را پاس نداشتی .......او تو را حمایت و محافظت کند اگر تو او را طرد کنی.....او کهف حصین و پناهگاه امن تو باشد اگر تو فزرندی خطاکار و سر به هوا گشتی .....او پدری بزرگوار و شفیق باقی بماند اگر تو حق برادری اش را ادا نکردی.....او در تنگناها و شداید رهایی بخش تو باشد و این ها همه در حالی است که هیچ نیازی به تو نداردو به عکس تو سراپا نیاز و احیاج به اویی. آن عزیز از پدر مهربانتر است و از مادر دلسوزتر!!!!!تک تک مارا هم چون فرزندان دلبند خویش دوست دارد... پس با وجود این همه مهرو محبت مولا وظیفه من و تو چیست؟؟؟؟
التماس دعا + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 3:23 توسط قلب شیشه ای |
ای روح دعا سلام مهدی 1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0 عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0 آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0 بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0 بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0 بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0 نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0 آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0 کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000 میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0 حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0 خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0 پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0 محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟ یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0 بنفسی أنت! به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0 آقا جان! دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟ بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0 یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000 دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0 ای پیدا ترین پنهان من! تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0 ای آفتاب عمر! تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0 به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0 کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد کاش می شد که در این دیار غربت ومیان موج غمها به سکوت سرد وسنگین رخصت خاتمه می داد کاش می شد جمعه ما شاهد ابروی زیبای تو می شد دیده نا قابل ما فرش کیسوی تو می شد کاش می شد انتظار منتظر بپایان رسد وهوا میزبان یاسها و نسترنها خاک پای مهدی زهرا شود کاش می شد تو هم از انتظار خسته شوی و برای فرج دعا کنی کاش می شد000 التماس دعا + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 3:9 توسط قلب شیشه ای |
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 9:37 توسط قلب شیشه ای |
بار پروردگارا تو خود گفتی در کتاب مقدس که بر نبی مرسلت نازل فرمودهای و قول تو حق است که ماه رمضان که در او قرآن نازل شده و مایه هدایت و رستگاری مردم و دلائل آشکار از هدایت و وسیله تشخیص حق از باطل میباشد، اینک ماه رمضان به پایان رسید «و فیوضاتش تا سال آینده از ما قطع شد» پس تقاضا مینمایم از تو به آبروی گرامیت، و کلمات تام و تمامت، اینکه اگر بر من گناهی باقی مانده ( و پاک نشدم) که هنوز آن گناهم را نیامرزیدی، و اراده حسابرسی او را داری، یا میخواهی به آن گناه باقیمانده عذابم کنی، و یا به اندازه گناهم عقوبت نمائی، تا اینکه طلوع کند فجر این شب، یا پایان پذیرد این ماه مبارک، مگر آنکه آن گناهانم را بیامرزی و از تقصیرم در گذری، ای مهربانترین مهربانان. (عید فطر بر تمامی مسلمانان گرامی باد) + نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 7:0 توسط قلب شیشه ای |
در شب قدر دلم را به خدا بخشیدم (التماس دعا) + نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 3:55 توسط قلب شیشه ای |
ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماههای سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است. التماس دعا + نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387 1:23 توسط قلب شیشه ای |
|
| ||||||